هر که ما را دوست بدارد، در روز قيامت همراه ماخواهد بود. [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
رايحه کودکي
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار
  • نياز فوري
    اگر به شما بگويند يک برنامه 90 قسمتي  هر بر نامه 15 تا 20 دقيقه آماده توليد و پخش مي شود
    شما چه شوژه اي را انتخاب مي کنيد؟
    به فر هنک مملکت کمک کنيد و شما را به جان هر که دوست داريد نظر بدهيد.
    البته برنامه مبتذل و جلف و بازي زنان بي حد ومرز نباشد.
    ممنون.
    صادق راستي


    صادق راستي ::: شنبه 7/2/1387::: ساعت 10:50 عصر

    نياز فوري
    اگر به شما بگويند يک برنامه 90 قسمتي  هر بر نامه 15 تا 20 دقيقه آماده توليد و پخش مي شود
    شما چه شوژه اي را انتخاب مي کنيد؟
    به فر هنک مملکت کمک کنيد و شما را به جان هر که دوست داريد نظر بدهيد.
    البته برنامه مبتذل و جلف و بازي زنان بي حد ومرز نباشد.
    ممنون.
    صادق راستي


    صادق راستي ::: شنبه 7/2/1387::: ساعت 8:57 صبح

    به نام خدا


    دوستي مي گفت من تا سه ماه فقر را از ايران برطرف ميکنم.


    گفتم طرحت چيه؟


    گفت: از طريق مساجد با همکاري کميته امداد امام.


    گفتم چه طوري؟


    گفت: همه مستمندان را دقيق شناسائي کرده و نوع نياز آنان را اعلام و با بودجه اضافي نفت آن ها را تاءمين کنند.


    من فقط چند تا سؤال برسيدم و او جوابي نداشت


    آيا مي داني که سال هاست حدود  85  درصد مردم استان کهکيلويه و بوير احمد از کميته امداد مستمري مي گيرند؟ به جاهاي ديگر کار ندارم.


    آيا مي داني که اين بودجه اگر از نفت تاءمين شود يعني نقدينگي در اختيار مردم قرار گيرد چه تورمي ايجاد خواهد شد؟


    آيا مي داني اين نوع کمک نه تنها فقر را بر طرف نمي کند بلکه فقبر زايي هم مي کند؟


    آيا مي داني از صندوق ذخيره ارزي که براي روز مبادا درست شده چه قدر باقي مانده يا چه مقدار کسري موازنه دارد؟


    و چند تا آياي ديگر.


    خوب به راه حل هاي ديگر هم مي شود انديشيد.


    فعلا خدا حافظ


    صادق


     


     


     



    صادق راستي ::: يکشنبه 4/9/1386::: ساعت 1:14 عصر

    به نام خدا


    باسرد شدن هوا


    آيا فکر کرده ايد خيلي ها وسيله گرمايش ندارند يا اگر دارند خراب و غير قابل استفاده است؟


    آيا فکر کرده ايد که خرج خيلي از خانواده هادر فصل سرما زياد مي شود؟


    آيا فکر چکه کردن سقف ها و گذاشتن قابلمه و ظروف ديگر زير نم نم باران بوده ايد؟


    آيا فکر لباس گرم براي دانش آموزان بي بضاعت بوده ايد؟


    آيا از زير کفش بچه هاي مستمند آب به درون کفش هاي آنان راه نمي يابد ؟


    آيا به اين آيه قرآن چگونه عمل کرده ايم؟(و في اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم) يعني در اموال آنان


    حق معين و معلومي براي نيازمندان و محرومان قرار دارد.


    و آيا.....و آيا.....و ده ها آياي ديگر


    من اميد وارم سير کنندگان در وبلاگ ها سرسري به اين نوشته وساير نوشته هائي که از دل بر مي آيد ننگرند


    اگر با نظرات خود راه حل يا امکان رسيدگي آبرومندانه به افراد فوق را داريد نظر بدهيد .


    من هم راه حل هائي دارم که ان شاءالله در نوشته هاي بعد خواهم نوشت.


    باتشکر از همه شما


    صادق 


     



    صادق راستي ::: پنجشنبه 1/9/1386::: ساعت 9:19 عصر

    به نام خدا


    خيلي خلاصه بگويم وبه غيرت ديني خوانندگان واگذار کنم.


    در حديث داريم که معصوم عليه السلام مي فرمايند:


    هرگاه بدعت در دين ظاهر شد ، بر عالم واجب است که اظهار علم کند وگر نه لعنت خدا بر او باد.


    بدعتي که شبکه 5سيما در ماه مبارک رمضان ايجاد کرد ‍؛ دست زدن به جاي جواب سلام بود که قطعا واجب است.


    سلام از آداب مسلم اسلام  وجواب آن يا با همان کلمه يا باافزودن کلماتي مثل (و رحمه الله) و غيره وارد شده است.


    تاسف بيشتر من ، بي توجهي روحانيوني است که هر شب در اين  برنامه (جشن رمضان )شرکت کرده


    و با سخنان خود مردم را بهره مند مي ساختند.


    از آقاي وزير کشور بيشتر توقع بود .


    اين شما واين وظيفه شرعي تان در تذکر يا اعتراض به مسئولان شبکه 5 سيما


     



    صادق راستي ::: جمعه 20/7/1386::: ساعت 12:5 صبح

    با پوزش از تاخير به روز رساني به علت مسافرت وخراب بودن کامپيوتر وعلل ديگر .


    ا نشاءالله به زودي حرف هاي زيادي در باره خيلي از مسائل خواهم نوشت . دعا کنيدفعلا خدا حافظ


    صادق راستي



    صادق راستي ::: جمعه 18/3/1386::: ساعت 11:50 صبح

    به نام خدا


    سال هاست که ما با مشکل ترافيک درون شهري در گيريم .


    اين که مولا علي عليه السلام مي فر مايند از تجربه هاي ديگران استفاده کنيد ، بسييار ارزنده است . برخي از خوانندگان محترم گمان نکنند که اين مطالب خود باختگي در برابر ديگران است ؛ خير . بلکه راه رفته و تجربه شده و جواب داده را چرا نرويم ؟ يا چرا  از اول تمام تجربه ها را دوباره تجربه کنيم؟


    در ژاپن به چند طريق ، ترافيک تا حدود زيادي حل شده است:


    از همه مهمتر، داشتن فرهنگ ترافيک است .


    تا ضرورت ايجاب نکند، از وسيله شخصي استفاده نمي کنند.


    شخصيت خود را به اين نمي دانند که حتما يک ماشين گران قيمت ، زير پاي خود بيندازند ، و به صورت  تک سر نشين از اين طرف شهر به آن طرف بروند.


    مسآله سوخت ؛ آلودگي هوا ؛ اشغال خيابان ها؛ آلودگي صوتي ؛ ضعف اعصاب ؛ ناراحتي هاي بدني در اثر بي تحرکي؛ استهلاک وسيله نقليه ؛ اشتغال حواس به رانندگي و همزمان به چند کار ديگر؛ از اثرات نبود فرهنگ رانندگي يا عدم استفاده از وسايل نقليه عمومي است .


    استفاده از دو چرخه .


    حتي گارد کاخ امپراطور ژاپن را ديدم براي رفتن سر پست خود ، از دو چرخه استفاده مي کرد .


    بسياري از تاجران و مديران کل ، براي رفتن سر کار ، دو چرخه سوار مي شوند.


    و جالب تر اين که ماشين ها ؛ موتور ها ودوچرخه ها خيلي اوقات بدون قفل ؛ کنار خيابان يا کوچه پارک شده اند.


    آري بدون قفل.


    استفاده از مترو


    زير زمين؛گوئي شهري ديگر و دنيائي ديگر جريان دارد .جنب و جوش فراوان ؛ فروشگاه ها و روزنامه فروشي ها و به ويژه در همان لحظات کوتاه انتظار براي رسيدن مترو ؛ مطالعه کردن کوچک وبزرگ ؛ چشمگير است .


    استفاده از اتوبوس و قطار شهري


    روي شهر با پل هاي فراوان ؛ مسير قطار از خيابان ها و ترافيک شهري جدا مي شود .


    خطوط ويژه براي اتوبوس ها ؛  جابجائي را تسريع مي کند .


    اتوبان ويژه درون شهري


    يک اتوبان از ابتداي ورود به توکيو ؛ تا اواخر شهر ، امتداد دارد . (شبيه راه ياد گار امام در تهران).


    اين راه معمولا بدون ترافيک بوده و خود رو ها با سرعت ؛ به سوي مقاصد خود روانه مي شوند.


    پياده روي


    بسياري از مردم ، حتي گاهي افراد مسن ، ديده مي شوند که پياده به سوي حرکت مي کنند.


    خيابان کشي


    سيستم خيابان کشي تو کيو نيز عامل مهمي براي کمک به حل ترافيک است .


    گاه اضافه بر زير گذر و رو گذر؛ يک يا دو طبقه نيز پل هوائي ماشين رو وجود دارد که روز تعطيل را با روز کاري از نظر کمي ترافيک ، اشتباه مي گيريد .


     


     



    صادق راستي ::: چهارشنبه 1/1/1386::: ساعت 2:42 صبح

    به نام خدا


    در ژاپن هيچ نا بينايي به مشکل بر نخواهد خورد زيرا:


    حق تقدم  در مسير هايي که چراغ چشمک زن قرمز دارد با عابر پياده است.


    در پياده رو ها ، جايي که به خيابان منتهي مي شود يا به تقاطع مي رسد؛ روي زمين ، نقاط برجسته دايره مانند وجود دارد که با اشاره پا روي آن ها ، مسير ، معلوم مي شود .


    در ادارات يا مراکز خريد، شماره طبقات آسانسورها ، با نقاط برجسته خط بريل، مشخص شده است .


    حتي در فرودگاه ؛ ديدم مسير نقطه چين برجسته تا مقابل باجه اطلاعات آمده و همان نقاط، به طرف راست پيچيده درست مقابل پنجره اطلاعات؛ که طبيعي است وقتي مسئول باجه چشمش به يک نا بينا بيفتد، او را  راهنمايي خواهد کرد.



    مسير هاي اتو بوس و مترو نيز همين گونه .


       بينايان ناوارد


    براي افراد ناوارد مثل ما، رنگ مسير ها فرق مي کند .


    در راهرو هاي زير زميني مترو که گاه تا سه طبقه زير زمين پائين ميرود ؛ و خروجي هاي متعدد و مسير هاي فراوان ممکن است طرف را به اشتباه بياندازد، با رنگ هاي مختلف ، ورودي ها و خروجي ها  و مسيرها  ، مشخص شده است .


    حتي در خيابان هاي فرعي که ممکن است طرف مشغول خريد يا حواسش به چيزي پرت شده باشد؛ نزديک تقاطع ها ، رنگ خيابان قرمز مي شود و مسير پياده رو با رنگ سبز، و نقش دو عدد پا ، که مسير عابر پياده را بفهماند کشيده شده است.



    اين تغيير رنگ ها ، در بساري از جا ها ديده مي شود . براي معلولين نيز ، هم با عکس ويلچر ، هم با شيب ملايم جاده براي عبور ويلچر ، و هم با علايم راهنمايي ديگر ، امکان آسان عبور و مرور ، براي آنان فراهم شده است .


    از همه اين ها مهمتر، فرهنگ حاکم بر مردم است که اگر هيچ علامتي هم نباشد ،‏تحمل ديگران و رعايت حال آن ها ولو معلول و نا بينا هم نباشند چشمگير است .


    يک روز با يکي از ايراني هاي عزيز ،‏در پياده رو « ببخشيد در مسير ويژه عبور دوچرخه » ايستاده بوديم و با هم حرف مي زديم .


    بعداز چند لحظه صداي سرفه مختصري شنيدم .


    همين که به پشت سرم نگاه کردم ؛ دوچرخه سواري را ديدم که ايستاده و نوک يک پايش را به زمين  گذاشته که نيفتد و با اين که هم زنگ دارد و هم بوق ؛ به احترام ما که با هم حرف مي زديم و متوجه گرفتن مسير او نبوديم ؛ هيچي


    نگفته  تا ما خودمان از مسير او کنار رويم ؛ که با عذر خواهي فراوان ما و تعظيم سنتي ژاپني او مواجه شديم و با احترام از ما عبور کرد .


    قضاوت با شما .


    تشکر از پيام هاي شما .


    سپاس از بازديد هاي شما.


    با احترام : صادق


     



    صادق راستي ::: پنجشنبه 24/12/1385::: ساعت 8:38 عصر

    به نام خد ا و ند جان و خرد


    متشکر از ديدار هاي شما و ممنون از نظر ندادن هاي شما.


    اين مقدمه کوتاه راحتما بخوانيد:


    حضرت علي عليه السلام در آخرين ساعت هاي  زندگاني در اين دنيا ضمن وصيت هاي بسيار ارزنده اي که به فرزندان و همه آزادي خواهان جهان  داشتند ، فرمودند: الله الله في القرآن لا يسبقنکم بالعمل به غيرکم ( خدارا   خدارا   در باره قرآن . مبادا ديگران در عمل به آن از شما پيشي گيرند.)


    نکاتي که از ژاپن بيان مي کنم خداي ناکرده برتري دادن ديگران بر خودمان نيست. واقعيتي است که مولا علي عليه السلام هزار و چهارصد سال قبل ، پيش بيني کرده بودند و چه به جا .


    نکاتي که امروز مي آورم شايد کمتر شنيده باشيد ولي دوست دارم  آن ها را با آيات و روايات ، تطببيق دهيد و ببينيد  چگونه با فرمايش حضرت جور در مي آيد و باعث تاءسف ما مسلمانان مي شود  گه اسم اسلام را يدک مي کشيم و از عمل  مسلماني جز آدابي چند خبري نيست . اين شما و اين بقيه خاطرات وگزارش سفر.


    رفتگر بي رفتگر


    در مدت دو هفته اي که در توکيو و يوکوهاما و اطراف بودم خبري از رفتگر نبود .


    شايد همه مرخصي رفته بودند .


    خير  براي  خود من هم تعجب آور بود .


    از جارو کشي خش خش يک خط در ميان خيابان ها اثري ديده نمي شد .


    هر کسي جلو منزل يا مغازه خود را تميز مي کرد و يک مورد هم آمدم  عکس بگيرم که اجازه نداد ولي کار از کار گذشته بود ومن قبلا عکس را گرفته بودم .


    شما بگوئيد اين جمله بسيار معروف « النظافه من الايمان » از ( بودا ) يا ( کنفوسيوس ) يا  ( شينتو ) است يا از  ( حضرت محمد صلي الله عليه وآله ؟؟؟؟؟)


    پلاستيک هاي بزرگ توري با يک حلقه به ديوار در مکان هاي مخصوص ، متصل ؛ وهر روز نوبت يک نوع زباله .


    يک روز کاغذ ، يک روز پلاستيک، يک روز شيشه و يک روز هم فاسد شدني ها .


    روزي که نوبت مثلا کاغذ است، کاغذ هاي دور ريختني ، داخل پلاستيک هاي در بسته ، به اين پلاستيک توري کوچه منتقل  ، وزيپ آن بسته مي شود و شب ، ماءموران شهرداري پلاستيک را برداشته و جاي آن پلاستيک ديگر با رنگ ديگر که براي نوع ديگر دور ريختني هاست ، به  حلقه کوچه متصل مي کنندومي روند . خدا نگه دار . صادق



    صادق راستي ::: شنبه 19/12/1385::: ساعت 6:30 عصر

    به نام خدا


    بدون شرح و مقدمه چيني !


    دهه عاشورا خداوند توفيق داد به ژاپن رفتم .


    سفر نامه مختصري هم نوشته ام  که بخش هايي از آن را براي شما مي آورم .


    تحليل هاي شما و نظرات خوب و سازنده شما مي تواند اين نوشته را پر بار تر کند.


    ......بالاخره ساعت پنج بعد از ظهر مي رسد. من با يک سبد جايزه براي ايرانيان مقيم ژاپن ، با يک کيف و  يک چمدان لباس و کتاب و يک هارد 600 گيگا بايتي با 140 هزار کتاب و مقاله و صوت و تصوير و... روانه فرودگاه مهر آباد و نماز جماعت در فرودگاه  و ساعت 9 شب ، مطابق با دو و نيم بامداد به افق ژاپن ،حرکت .


    يک مهماندار ژاپني به نام ( سا. ج. کو )  در استخدام هواپيمائي جمهوري اسلامي بسيار پر تلاش ديده مي شود .


    توقف يک ساعت و نيم در فرودگاه بين المللي پکن درچين ، و احتياط کردن اين که به چيني ها تنه نخوريم که نشکنند!!


    و بالاخره پس از 10 ساعت داخل هواپيما بودن ، ساعت يک بعد از ظهر به وقت توکيو و 7صبح به وقت ايران ،  به فرودگاه توکيو وارد مي شويم.


    جناب سفير و معاون فرهنگي سفارت ، تا راهرو خرطومي خروجي هواپيما به استقبال ما آمده اند .آخر ديپلمات ها مي توانند از اين کارها بکنند .


    فرودگاهي زيبا، تميز ، آرام ، و مدرن به نظر مي رسد. 


    گذر نامه ما با بارکد سيزده رقمي ، وارد کامپيوتر مي  شود .


     تمام مشخصات من که در سفارت ژاپن در ايران پر شده در مونيتور ديده مي شود .


     با يک کليد کي بورد، مشخصات در کامپيوتر فرودگاه ضبط ، يا اگر قبلا فرستاده شده،چک و "اوکي" و  (save ) و يک نگاه مختصر به قيافه اين جانب و يک لبخند تاييد و احترام آميز و يک مهر ورود . همين .


    بچه هاي ما در ايران گفته بودند که ژاپن (end) الکترونيک است .اين نمونه اولش بود.


     وسايل اين جانب هم بدون تفتيش يا زير دستگاه رفتن ، در يک گاري دستي خدمات فرودگاهي قرار گرفته و روي تسمه هاي آلومينيومي آرام و افقي مي ايستم تا بدون زحمت راه رفتن ، به آن سوي سالن  و در خروج برسيم . البته با توصيه جناب سفير ، سمت چپ اين نوار مي ايستيم ، تا کساني که عجله دارند و هم با نوار و هم با سرعت قدم هايشان حرکت مي کنند ، از کارشان نمانند.


    ناگفته نماند ژاپن هم مثل انگلستان و پاکستان از سمت چپ رانندگي مي کنند.


    نمونه دوم هم پس از سوار شدن به ماشين، در آغاز بزرگ راهي که طي80 کيلومتر به توکيو مي رسد، در باجه کسي را نديديم.


    صدايي از يک بلند گوي کوچک شنيديم و اهرم مانع عبور بالا رفت و ما وارد بزرگ راه شديم .


    از سفير مي پرسم چي شد؟ و ايشان مي گويند:


       چشم الکترونيک باجه ، دستگاه کوچک سيگنال دار مارا درون ماشين پشت شيشه جلو چک کرد.


       اعتبار ما از طريق اينترانت از بانک مرکزي استعلام شد.


       با تاء ييد بانک ، دستگاه باجه ، حق عبور از بزرگ راه  را از حساب ما برداشت کرد .


      اين رقم،  از حساب ما کسر شد .


      به ما اجازه ورود داده شد و اهرم بالا رفت . همه اين ها در عرض چند ثانيه انجام شد. 


    عجب !1


    براي آسايش چه کار ها کرده اند اما براي آرامش چه طور؟


    تا ادامه گزارش سفر ، و نظرات خوب شما ،خدا نگه دار .


    صادق راستي



    صادق راستي ::: جمعه 18/12/1385::: ساعت 8:18 عصر

    به نام خدا


        شنيده ايد که در جبهه گاهي عنايت مي شد و بچه ها مي گفتند اين از « عنايات خفيه » يا « الطاف خفيه »


     (لطف هاي پنهاني) پروردگار بود.


        آن روز با يک ماشين پژوي قديمي 405 و سفيددوست قالي فروشم آقاي حاج مجمد ش ف  به جبهه رفته بوديم .(1)


         شب بچه هاي جهاد يا همان سنگر سازان بي سنگر قدري از خاکريز را زده بودند و بقيه خاکريز ، کپه کپه  مانده بود و هوا روشن شده بود .


        بين عمليات بيت المقدس بود نمي دانم چندمي اش .( تا فتح خرمشهر چند رشته عمليات به نام بيت المقدس انجام گرفت ).


       دوست من هي رفت جلو و هي رفت جلو تا اين که بين کپه هاي خاک ديگر نمي شد جلو رفت .


       ماشين براق سفيدش را لاي همان خاک ها پارک کرد و ما پياده شديم و آمديم قدري عقب تر تا بچه هار ا ببينيم .


       باز بارش خمپاره شروع شد .


      نمي دانم اين صدام معدوم چه قدر مهمات داشت ؟؟


         بچه ها چشمشان به ماشين بدون گل مالي ( استتار شده ) ما افتاد .


         گفتند ماشين تان بد جائي است در ديد و تير دشمن است آن را بياوريد عقب .


        من کنار يک تانکر آب ايستاده و مي خواستم آب بخورم .آه چه آب هاي ولرم و دلشوره زائي؟ نه نا شکري نمي کنم  همه جا آسمان همين رنگ نبود . خيلي جاها هم آب يخ بود .


        يکي از فرماندهان گفت: خوب است شما بر گرديد . موقعيت خيلي مناسب نيست.


        دوستم گفت بيائيد سوار شويم و برويم .


        من به شوخي به او گفتم : تو بميري  !1 خودت تنها برو  و  ماشين را بياور اين جا که اگر هم خطري پيش آمد براي يک نفر باشد.(2)


        دوستم ماشين را که حدود ده قدم از جاي خود دور کرد  که نا گهان يک خمپاره خورد درست همان جائي که او پارک کرده بود .


        با صداي خمپاره و گرد و خاکش ما هم آماده پريدن توي ماشين شديم  و وقتي رسيد  ، بچه ها گفتند:  اين هم از الطاف خفيه پروردگار  بود ومن گفتم :« الطاف جليه » (لطف هاي آشکار)  و  بلافاصله حرکت کرديم .


       در ماشين به دوستم گفتم : بيچاره ها کلي گرا بندي کرده بودند که ماشين را پودر کنند و تو نقشه آن هارا برهم زدي .


        تا حدود سي کيلو متر به طرف اهواز هم خمپاره ها و توپ هاي آنان مي آمد که اين هم جريان ديگري دارد  و باشد براي بعد ان شاءالله .


        باز هم از شما که اين ها را مي خوانيد متشکرم .


    صادق


     


     


    ---------------------


    1-از اين دوستم خيلي خاطرات جالب جنگي دارم .اگر اجازه داد  مي نويسم.


    2- به من ايراد نگيريد مگر شهادت خطر است که اين چنين گفتي؟ قصه واقعي يعني همين . هر چه اتفاق افتاد همين طور بود.


     



    صادق راستي ::: جمعه 29/10/1385::: ساعت 1:41 عصر

    به نام خدا


    داستان دوم


    يکي از دوستان را که تا آن روز به جبهه نرفته بود ، برديم جبهه.


    بعد از ظهر بود .


    صبح ها ما روي عراقي ها ديد داشتيم و بعد از ظهر ها آن ها.


    يک خاکريز که مال عراقي ها بود (قبل از فتح خرمشهر ) و تازگي دراختيار ما قرار گرفته بود ، از سمت چپ  جاده اهواز خرمشهر ، تا لب جاده اسفالت امتداد داشت .


    من ضمن توضيح وضع منطقه و تشريح مسائل جبهه براي دوست تازه واردم، با او قدم مي زدم و سيم هاي موشک هدايت شونده « تاو » را براي بند تسبيح جمع مي کردم.


    ناگهان سوت يک خمپاره به گوش رسيد.


    کساني که جبهه رفته يا سربازي خدمت کرده اند مي دانند که صداي توپ يا خمپاره قبل از اصابت ؛ به صورت يک  صفير ممتد به گوش مي رسد .


    بلا فاصله بازوي دوستم را محکم گرفتم و او را به طرف همان خاکريزي که کنار ما بود کشاندم و دو تا ئي روي خاکريز دراز کشيديم و دست ها پشت گردن.


    خمپاره بدون ياالله و بدون بسم الله آن طرف خاکريز ما به زمين خورد و منفجر شد.


    گرد و خاک زيادي اطراف ما پراکنده شد.


    دوستم که گوئي از يک حالت شوک تازه بيدار شده باشد ، با تعجب از من پرسيد : اين ديگه چي بود ؟.


    من گفتم : پذيرائي مقدماتي .


    خوب  حالا که موضع مارا شناسائي کرده اند، بايد جا عوض کنيم .


    با دوستم سريع به آن طرف خاکريز رفتيم درست همان جائي که چند لحظه پيش، خمپاره ؛ آن جا به زمين خورده بود .


    چشمتان روز خوش ببيند خمپاره دومي اين بار همان جائي خورد که ما چند لحظه پيش آن جا بوديم  .آن طرف خاکريز .


    دوستم گفت از کجا فهميدي ؟


    گفتم لطف خدا و تجربه جبهه.


    مثل اين که از ما دست بردار نبودند.


    آخر فقط ما دوتا آن جا بيرون بوديم .


    بچه ها از سنگر ها سرک کشيدند و چشمشان به ما دو تا افتاد .


    از ما خواستند که به سنگر هايشان برويم .


    دوستم اين طرف خيابان وارد يک سنگر شد و من با اشاره رزمنده اي که مرا به سنگرش آن طرف خيابان دعوت مي کرد، متوجه او شدم .


    دست هايم را در نقش کسي که تفنگ در دست دارد و مي خواهد به صورت تهاجمي جلو برود ، به تفنگ خيالي چسباندم و خود را قدري خم کرده و با شمارش هزار ويک ، هزار و دو، هزارو.... که به سنگر رسيدم و شيرجه مانند به درون سنگر پريدم .


    سنگر يک پيچ به سمت راست مي خورد .


    سريع به راست پيچيدم و....بوووووومب  .خمپاره درست خورد روي همين سنگري که در آن پريدم  .


    چند لحظه معلوم نشد چي شد.


    چشمانم را باز کردم . سنگر پر گرد و خاک شده  قدري تاريک مي نمود .


    پيرمردي به کيسه هاي شن سنگر تکيه داده بود .


    سرش را قدري به سمت چپ گرداند که من به حالت نيمه نشسته و نيم خيز در آن قرار داشتم .


    با آرامي به من گفت :  نترسي ها . اين ها مانند مگسي است که از جلو دماغ آدم رد بشه.


    من با شوخي تلخ و قدري عصبي در حالي که سعي مي کردم بر خودم مسلط شوم ؛ گفتم تو اين جا چه مي کني؟


    گفت: آمده ام ترکش سيب بخورم  .( اين رقم حرف زدن از اصطلاحات بچه هاي رزمنده بود) خوب تو براي چه آمده اي؟


    من هم که قدري بيشتر به خودم مسلط شده بودم ، با لبخند و آرام  به او گفتم : من هم آمده ام که ترکش پرتقال بخورم.


        با خودم فکر مي کردم که : اگر من يک ثانيه دير تر توي سنگر پريده بودم چي مي شد؟ ببخشيد آن وقت ديگر توي سنگر نپريده بودم آن وقت خمپاره کمر من را  دو شقه کرده بود .


    خدا با اين کار چه پيامي مي خواست به من بدهد؟ و چرا آن وقت مرا نبرد؟ شما چه فکر مي کنيد؟


    تا قصه واقعي بعدي  ونظرات شما خدا نگه دار


    دوست شما :صادق


     


     


     


     


     



    صادق راستي ::: جمعه 29/10/1385::: ساعت 1:2 عصر

    از کليه عزيزاني که به اين نوشته سر مي زنند خواهشمندم هر چه برايشان زحمت دارد اين دفعه نظرشان را حتما بنويسند تا به نمايندگان مجلس و ديگران منعکس کنيم . زيرا من احتمال قوي مي دهم که شما هم با من هم راءي باشيد.


            با احترام پيشاپيش :صادق


    صدا و سيما يک رسانه جمعي و متعلق به کل مردم ايران است.


    در بسياري از کشور ها  خيلي از شبکه هاي تلويزيون متعلق به بخش خصوصي است ؛ و طبيعي است که براي اداره تشکيلات عريض و طويل خود ؛ نياز به قبول آگهي تبليغاتي يا به قول سيماي جمهوري اسلامي ( پيام هاي بازرگاني ) داشته باشند ؛ مگر اين که به صورت کابلي آن هم با آبونمان اداره شوند.


    اما در ايران که احدي اجازه تآسيس تلويزيون به صورت خصوصي را ندارد و استفاده از ماهواره  ؛ هم به دليل قانوني و هم اخلاقي ؛ محدوديت دارد؛ و مردم ناچارند کانال هاي همين تلويزيون را ببينند ؛  حق دارند نسبت به رسانه ملي کشورشان اظهار نظر کنند و با اعصابي آرام ؛ فيلم ها و سريال هاي مورد علاقه شان را مشاهده کنند « در اين جا وارد بحث نقد برنامه ها و سريال ها نمي شوم که با چه مخارج گزاف ؛‏چه  برنامه ها و فيلم و سريال ها ؛ تحويل ملت مي دهند .»


    خوب با چنين شرايط ؛ سازمان صدا و سيما و به ويژه مديريت محترم آن ؛ با چه مجوزي به خود اجازه مي دهند در حساس ترين لحظات تماشاي يک فيلم يا سريال ؛ با اعصاب آنان بازي ؛ و يک باره انواع تبليغات کوبه اي که چون پتک اعصاب را در هم مي ريزد؛ بر آن ها تحميل کنند؟


    اگر گناهي به نام « تضييع حق الناس » در همين رسانه بارها گوشزد مردم شده فقط براي ديگران است؟


    آيا صدا وسيما که از چند ثانيه شروع کرده و آگهي هايش را به بيش از شش دقيقه رسانده فکر اين را نمي کند که بازي با اعصاب ده ها ميليون انسان شريف ؛ چه گناه نابخشودني است ؟


    اين مسآله را از کارشناسان فراوان روان شناس ؛ فقيه ؛ جامعه شناس و غيره که مرتب در همين رسانه از آن ها استفاده مي کنيد ؛ بپرسيد.


    اگر صدا و سيما بگويد بودجه ما کفايت برنامه هار ا نمي دهد؛ سه جواب موقت بنده مي دهم و پاسخ هاي ديگر ر ا کارشناسان ارايه خواهند داد:


    1-سيما را  خصوصي و کابلي کنيد و مردم را در انتخاب شبکه هاي خود آزاد بگذاريد. بودجه اش را هم از آبونمان ؛ ‏تآمين کنيد .


    2- بودجه صدا و سيما را از دولت تآمين کنيد . « نفت را بشکه اي چند بودجه بندي کرده ايد و الان بشکه اي چند مي فروشيد؟ آيا براي عظيم ترين رسانه فرهنگي واجتماعي کشور کمتر از فاضل آب ؛‏ ارزش قائليد؟


    3-مخارج گزاف فراواني به خاطر خيلي از مسائل بر صدا و سيما تحميل مي شود .ين موضوع را از هيآت هاي تحقيق وتفحص مجلس شوراي اسلامي بپرسيد که معمولا براي صدا وسيما به بن بست برخورد مي کنند. اين مخارج را کم کنيد.


    در خاتمه ؛‏مي توانيد آگهي ها را قبل و بعد از فيلم ها و سريال ها پخش کنيد .« آن هم با کارشناسي روانشناسانه که به اعصاب ملت لطمه وارد نشود.


    با تشکر مجدد و منتظر نظرات مفيد و راه گشاي شما عزيزان .


    صادق



    صادق راستي ::: جمعه 12/8/1385::: ساعت 9:9 عصر

    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    بازديد امروز: 0

    بازديد ديروز: 5 کل بازديد :6816

    >>اوقات شرعي <<

    >> درباره خودم <<

    >> پيوندهاي روزانه <<


    >>فهرست موضوعي يادداشت ها<<

    >>آرشيو شده ها<<

    >> موضوعات وبلاگ <<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ايميل:

     

    >>طراح قالب<<